فاطمه نوری جهانگرد، مدرس دانشگاه و عضو انجمن سواد رسانهای ایران، در گفتوگو با رادیو سلامت با اشاره به اهمیت شكلگیری ذائقه رسانهای از كودكی تأكید میكند كه سلیقه رسانهای امری اكتسابی است و خانواده، بهویژه والدین، نقش اصلی را در ساخت استاندارد ذهنی فرزندان و مصونسازی آنها در برابر محتوای سخیف و آسیبزا دارند.
به گزارش روابط عمومی رادیو سلامت، ذائقه رسانهای، برخلاف تصور برخی افراد، موضوعی ذاتی یا ارثی نیست؛ بلكه مانند ذائقه چشایی، بهمرور زمان و از دوران كودكی شكل میگیرد. همانطور كه اگر ذائقه غذایی كودك از ابتدا به خوراكیهای ناسالم عادت كند، انتخابهای بعدی او نیز تحت تأثیر قرار میگیرد، در حوزه رسانه هم اگر ذهن كودك با محتوای زرد، سطحی و كمارزش پر شود، بهتدریج توان درك و لذت بردن از آثار باكیفیت، عمیق و هنری را از دست میدهد.
در این میان، نقش والدین بسیار مهم و تعیینكننده است. والدین در واقع مهندسان رژیم مصرف رسانهای در خانه هستند. نوع محتوایی كه در خانه دیده، شنیده و مصرف میشود، بهمرور به بخشی از شخصیت و سلیقه فرزند تبدیل خواهد شد. اگر خانواده برای انتخاب برنامهها، فیلمها، كتابها و دیگر محصولات فرهنگی دقت به خرج دهد، در ذهن كودك و نوجوان یك استاندارد مشخص شكل میگیرد؛ استانداردی كه بعدها معیار سنجش و انتخاب او در مواجهه با انواع پیامهای رسانهای خواهد شد.
فاطمه نوری جهانگرد در گفتوگو با رادیو سلامت بر اهمیت گفتوگو میان والدین و فرزندان نیز تأكید میكند و آن را یكی از حلقههای مفقوده در بسیاری از خانوادهها میداند.
به گفته او، نبود گفتوگوی مؤثر میان اعضای خانواده، ریشه بسیاری از انحرافات و آسیبهاست. زمانی كه والدین برای فرزند خود وقت نمیگذارند و درباره آنچه میبیند، میشنود یا تجربه میكند با او صحبت نمیكنند، كودك و نوجوان در برابر پیامهای بیرونی بدون پشتوانه و بدون تحلیل رها میشود.
او توضیح میدهد: ایجاد استاندارد ذهنی تنها با منعكردن یا محدودیتگذاری حاصل نمیشود، بلكه نیازمند تغذیه صحیح فرهنگی است. به همین دلیل، خانوادهها باید برای فرزندان خود یك سبد فرهنگی متنوع تعریف كنند. رسانه فقط به گوشی تلفن همراه، تلویزیون یا فضای مجازی محدود نمیشود؛ كتاب، قصه، تئاتر، نمایشگاه، موزه، اماكن تاریخی و دیگر تجربههای فرهنگی همگی بخشی از جیره رسانهای كودك و نوجوان محسوب میشوند. هرچه این سبد غنیتر و باكیفیتتر باشد، ذهن فرزند نیز با نمونههای بهتر و فاخرتر آشنا میشود.
این مدرس دانشگاه همچنین به نقش همراهی والدین در مصرف رسانه اشاره میكند. به باور او، صرفاً روشنكردن یك فیلم یا انیمیشن برای كودك كافی نیست. پدر و مادر باید در كنار فرزند بنشینند، با او تماشا كنند و درباره اجزای اثر با او حرف بزنند؛ از رنگها و شخصیتها گرفته تا داستان، رفتار قهرمانها و پیامهای پنهان و آشكار. این گفتوگوها نهتنها به افزایش درك كودك كمك میكند، بلكه باعث شكلگیری رابطه عاطفی عمیقتر، احترام متقابل و حس دوستداشتن در فضای خانواده میشود.
یكی دیگر از نكات كلیدی مطرحشده در این گفتوگو، مسئله الگو بودن والدین است. نمیتوان از فرزندی انتظار داشت اهل مطالعه، تفكر و انتخاب آگاهانه باشد، در حالی كه والدین بیشتر زمان خود را در فضای مجازی میگذرانند و خودشان الگوی مصرف فرهنگی مناسبی ارائه نمیكنند. سلیقه فرزندان، در بسیاری از مواقع، بازتاب مستقیم انتخابها، علایق و اولویتهای پدر و مادر است. بنابراین، اگر خانواده بهدنبال تربیت رسانهای موفق است، باید این مسیر را از رفتار خود آغاز كند.
در این نگاه، هرچه سطح سلیقه رسانهای فرزند بالاتر برود، نوعی مصونیت درونی و خودكار در او ایجاد میشود. این مصونیت به این معناست كه كودك یا نوجوان، حتی اگر در مدرسه، جمع دوستان یا فضای اجتماعی در معرض محتوای سخیف و آسیبزا قرار بگیرد، كمتر جذب آن خواهد شد. سلیقه خوب، مانند یك فیلتر درونی عمل میكند و به او كمك میكند میان محتوای ارزشمند و محتوای مخرب تفاوت قائل شود.
در نهایت، پیام اصلی این گفتوگو آن است كه امنیت فرهنگی و رسانهای فرزندان در آینده، از انتخابهای هوشمندانه امروز والدین آغاز میشود. هر مقدار كه خانوادهها در ساختن ذائقه رسانهای فرزندان خود دقیقتر، فعالتر و آگاهانهتر عمل كنند، میزان آسیبپذیری آنها در سالهای بعد كمتر خواهد شد. به بیان دیگر، تربیت رسانهای درست، نوعی سرمایهگذاری بلندمدت برای سلامت فكری، فرهنگی و اجتماعی فرزندان است.